پرواز دو پرنده/ يادي از شهيدان علیرضا دهقانی و رسول فخارزاده

پرواز دو پرنده/ يادي از شهيدان علیرضا دهقانی و رسول فخارزاده

باشگاه روزنامه نگاران مسجدسليمان/ عبدالرحيم سوارنژاد: نگاهم به روز هشتم آذر با دیگر افراد تفاوت عمیق دارد، از میان همه روزها هشتم آذر روز سر دادن سرود عاشقی رفیقان مسجدسلیمانی می دانم با همان شکوه پر ابهت حماسه جاویدان فتح الفتوح عملیات طریق القدس که چون رودی برای همیشه در خاطراتم جاری ست و نام های درونش فراموش نخواهد شد.

در این روز دو مرد با مرام، دو رفیق شفیق، شهید علیرضا دهقانی و شهید رسول فخارزاده به شوق پرواز عاشقانه به سوی سوسنگرد پر کشیدند و به سوی دیار دوست رهسپار شدند و من مبهوت به تماشای پرواز نشستم و راز اوج گرفتن پرندگان ندانستم، زمزمه مستانه ونجوایی که معنایش را درک نمی کردم اما می شنیدم با زبانی که خدایی بود و رموزش را خویش می دانستند باهم گفتگو می کردند و یا سرود می خواندند.

چشم های شان خیره برای فردا با آسمان گره داشت و در نگاه شان پر از یاد و دوستانی که در پایگاه مسجد کنار هم می نشستند و امروز در آفرینش این جاودانه حماسه نقش بازی می کنند و مامور خدا شده اند را به خاطر می آورند و گاهی هر دو نگاه شان به هم نیز گره می خورد و لب به حسرت می گزند که چرا در میان آنان نیستند و نبودن را بر نمی تابند و عزم خود را برای رفتن جزم می کنند تا به وعده رفاقت وفا کنند و در کنارشان باشند و زیباتر از هر روز با دلی آرام درون تنی بی قرار عاشقانه برای پرواز، بال ها را به سوی آسمان می گشایند و آسمانی می شوند تا از آسمان روی زمین را ببینند و بر کوچکی اش تاسف بخورند و به بزرگی ملکوت واقف شوند و می شوند زیرا پرواز می دانستند، اما من هنوز تماشاگرمانده ام و میان رفتن و ماندن قرعه به ماندن انداخته ام و دل بریدن سخت است! که پرواز اصولی دارد باید آنها را فرا گرفت و در فرط ایثار شوق پرواز داشت رسول و علی آن دو گوهر متبسم جانانه رها شدند و رفتند و جاودانه گردیدند که طریق جاودانگی را شناختند و با آزادسازی بستان خود را نیز همراه ستارگان درخشان آسمان شهادت آزاد نمودند تا از نورشان جهانی منور گردد و تاریکی رخت بر بندد و همیشه تاریخ اقتدای شان را به خورشید نظاره کند و فروزش پر شکوه خورشید را نسل ها و عصرها باور کنند.

آن روزها جوان بودم و خامی کردم دست خویش را در سوسنگرد از شهدا رها نمودم و شاید پرواز نمی دانستم و با بال های شکسته بر زمین افتادم تا بیشتر یاد بگیرم و بال ها را برای اوج بسازم اما زمان گذشت و هنوز در این کلاس عاشقی فارغ التحصیل نشده ام، بعد از پرواز دو پرنده عاشق بر زمین ماندم و از مرز جوانی نیز عبور کردم و هنوز عمر را می گذرانم، مویم سپید شد و چشمانم کم فروغ و تنم رنجور و به پیری رسیدم ولی آنان چه جوان مانده اند و تصاویری سرشار از لبخند که در هر خانه ای قاب گرفته شده اند و در معابر نصب می شوند و هر رهگذر برایش سر تعظیم فرود می آورند و من با نفس های خسته در حسرت یک نگاه از آسمان به زمین و چنان بر پهنه زمین میخکوب شده ام که یارای ایستادنم نیست .و هنوز خیره مانده ام در امروز با یادی از آن عزیزان.

در هر هشتم آذر خود رابا خاطره نگاهشان تسکین می دهم و آرامش می یابم و با بغضی پر از اندوه تلاش می کنم تا شرمنده لبخندهایشان نشوم اما جرات نگاه در چشمان شان ندارم و سر به زیر می اندازم که نگاهها در درون خود سخن ها دارند و شهیدان نیز هر روز که می گذرد از دیروز جوان تر می شوند تا خون تازه و شور جوانی به درون این جامعه جاری سازند و قلب ها در تپش روزگار توقف نکنند و رگ های انسان ها با خون تازه زندگی را زیباتر از هر روز ببینند. رسول و علی داستان دو پرنده عاشق مسجدسلیمانی است که با بال های گشوده زیبایی عشق را از درون شبستان مسجد جامع شهر به همه هدیه دادند و عطر نگاهشان پایگاه مسجد جامع را معطر ساخت. همیشه هشتم آذر که می شود دلم هوای بوییدن گلهای باغ بستان دشت آزادگان را می نماید تا بر مشام خویش بوی کربلا احساس کنم و سرمست شوم و در نشئگی شهیدان بمانم. یاد شهدای عزیز عملیات فتح الفتوح طریق القدس، شیر مردان آزاد سازی بستان گرامی باد.

درباره نویسنده

5322مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .


تمام حقوق این سایت برای � 2017 باشگاه روزنامه نگاران مسجدسلیمان. محفوظ است.
طراحي شده توسط حسن كريمي