کنکاشی در شاهنامه فردوسی

کنکاشی در شاهنامه فردوسی

باشگاه روزنامه نگاران مسجدسلیمان/ قباد باقری: مجموعه ی عظیم شاهنامه فردوسی، بین آثار ادبی و حماسی، مقامی رفیع و شهرتی جهانی دارد و معروفیت آن از هر داستان تاریخی و افسانه ی ملی افزون تر است و نیازی به توضیح نیست. چرا که استادان و ارباب فضل در ایران و جهان و در امتداد حضور پایدار بیش از هزار ساله اش، نشیب و فرازهای فراروی را با دیدی عمیق مورد کاوش و بررسی قرار داده اند.

سخن هر چه باید همه گفته اند /  بَرِ باغ دانش همه رُفته اند

چرا که شاهنامه مجموعه ای از تاریخ و افسانه ی ملتی با تاریخی بسیار کهن که دارای زبان، اسطوره، تاریخ و مذهب پیشین و افسانه های بومی همراه می باشد. بنابراین شاهنامه از این بابت نیازمند شناخت ماهیت و تجزیه و تحلیلی کلی است. و اما می دانیم که آوای شاهنامه در عمر کوتاهش ـ نسبت به دیگر آثار حماسی جهان ـ آن چنان رسا بوده است و قدرت و صلابتش چنان بنیادین، که توانسته با تمام یورش ها و تازش های وحشیانه ی گردن کشان تُرک و تاتار و افغان پایور مانده و تاب آورد و حتی در برابر فضولی کاتبان و نسخه برداران نیز خم به ابرو نیاوردو مصایبی را از سر بگذراند که هر کدام به تنهایی می توانست رشته ی حیات ملتی را قطع کرده و از بیخ و بُن براندازد . باید توجه داشت که تاریخ به تنهایی، عنصری ناپایدار و قابل تغییر است و بنا به مقتضیات هر عصر تغییر رنگ می دهد و یا تابع متجاوزین و یورشگرانی می شود که با قُلدری، رئوس زندگی ملتها را در دست می گیرند. اما آنانی که بنیادشان را در پناه اساطیر ملی و مذهبی نگه داشته اند، سرانجام سرپنای خویش را پایور می سازند و بر تمام تهاجامات علمی، فرهنگی، سیاسی، و حتی نظامی غلبه می نمایند و بسا بر دودمان متجاوزان خط بطلان می کشند.

مثلاً حمله ی اعراب با تمام تلاش و انهدام سنت های باستانی ایران در نهایت سبب شد که زبان عربی ـ که خود زبانی کامل و جامع است ـ با در آمیختن و ادغام با زبان پارسی پهلوی ساسانی ـ سرآغاز تحولی بود که قرن ها در محافل ، پایدار مانده و سبب گردید تا نیروی ایمان و یکتاپرستی ، جای سنت های مذموم و تبعیض طبقاتی را بگیرد.

انواع علوم که سرچشمه اش از ایران نشأت یافته بود و به تدریج رو به زوال و فراموشی می رفت ، به یاری زبان نو اما توانمند متعالی شود و دانشمندانی چون بیرونی ، ابن سینا و صدها خورشید فروزان دیگر در عرصه ی روزگار به وجود آیند و کشور ما هسته ی مرکزی این کهکشان عظیم گردد که هزاران ستاره را نور افشانی نموده و آسمان علم و دانش را افق در افق نورانی ساخته است. دوران یورشهای ناجوانمردانه ی مغولان نیز تکرار همان روند تاریخی بود که سرانجام همان نتایج را به ارمغان آورد.

از آنجایی که یورش مغولان به نیا خاک ما ناگهانی نبود بلکه مقدمات آن از قرن پنجم با هجوم بی وقفه ی ترکان آسیای مرکزی آماده شده بود. زیرا ستون های استواری که در راهِ اعتلا و عظمت ایران توسط از خود گذشتگانی همچون ابومسلم خراسانی و بابک و مازیار استوار شده بود  ، توسط ترکان فرو ریخت و مجاهدت های یعقوب لیث و مردآویز و شب زنده داریهای « فردوسی » زحمات ابن مقفع و برمکیان و آل سهل، برباد شد. یورش غلامان تُرک،‌حِس آزادگی و قدرت شهامتی را که مورخان و سیاحان مغرب را دچار حیرت کرده بود، به نرمخوئی و پذیرش بندگی مبدل ساخت و کار بدانجا رسید که مغولان و تاتارها چون چندی دست از کشتار مردم بی گناه بر می داشتند، در دید مورخان ، شاعران و نقاشان غیر مسئول و روی کاغذ و دیوار به شاهانی نجیب و مردم دار و فرهنگ دوست که به آبادانی (سرزمین اجدادیشان) علاقه داشتند تبدل می شدند . ملت دیگر لازم نبود با آنان در افتد زیرا آقایان در قصرهای باشکوهِ شهزادگان مغول و نیمه مغول مشغول بودند و نمی گذاشتند نکبت آنان به خارج از کاخ هایشان رخنه نماید.

در این دوره ی دویست و پنجاه ساله، علوم و ادبیات، اعم از شعرو نثر چنان با فرهنگ و زبان مغولان در آمیخت که کتابهای بزرگ و با حجمی چون (جامع التواریخ و تاریخ جهانگشا )، نه فارسی، نه مغولی، نه عربی، نه عجمی است و اگر کسی بخواهد آنها را مطالعه کند باید به تمام زبان های آسیای مرکزی تسلط داشته باشد، علاوه بر این شیوه ی تاریخ نگاری دوران مغول ـ اگر نه به تمامی ـ چنین تصوری را در ذهن خواننده ایجاد می کند، که هر صفحه را امیر تومانی و یا ایلخانی دیکته کرده و مورخ بیچاره آن را کتابت نموده است.

باید اضافه کنم که دوران قاجار کمتر از استیلای مغول نبود، با این تفاوت که آنان در کشور گشائی چون توفان، تپنده بودند و اینان در وطن فرو شی ، چون نسیم ملایم. کشور بزرگ و پهناور ایران در دوره ی آنان گُسترش یافت و به دست اینان پاره پاره شد و هر تکه اش را افراسیابی برد. مغولان یکدیگر را جویدند ، اینان مردم را و آنان لطماتی را که به دین ما ، به فرهنگ و میراث تاریخی ما زدند، ابلهانه و بی خردانه بود، ولی این ها آگاهانه و دانسته به امید گنج  سر بر می گرفتند و شاهِ نابخردشان سیصدوپنجاه زندر حرمسرای خود داشت و به بزرگان دین و دانش سخت می گرفتند و عواطف مذهبی را بازیچه قرار می دادند. اما در همان زمان هم از درون ملت ایران ، دانشمندانی چون انوار تابناک خورشید رخ نمودند که با مبارزاتشان پایه های استوار سلطنت زمان را ویران کردند و خود بر بام افتخار و شهرت پرچم افراشتند. میرزا تقی خان امیرکبیر با تأسیس دارالفنون اولین سنگ بنا را برای تربیت و تعلیم اساتید بزرگ و ناآور ایران بنیاد نهاد و شاگردان این مرکز فرهنگی ـ شادروان علی اکبر دهخدا ، محمد تقی بهار ، عباس اقبال و سایر بزرگانی که قرن چهاردهم هجری را قرن افتخارات ایران ساختند و جمله ی پژوهش های تاریخی، باستان شناسی و علمی و پُرمایه ترین دایرت المعارف های زبان پارسی در این قرن به وجود آمدکه جشن های هزاره ( فردوسی) از نتایج درخشان آن به شمار می رود.

منابع :

کتاب شاهنامه

محمد محیط طباطبایی : فردوسی و شاهنامه ، ص ۹۶٫

 

درباره نویسنده

5867مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .


تمام حقوق این سایت برای � 2017 باشگاه روزنامه نگاران مسجدسلیمان. محفوظ است.
طراحي شده توسط حسن كريمي