گفت و گو با لهراسب زنگنه شاعر و منتقد ادبی :
جنبه های ایستایی فرهنگ را باید دور ریخت/ در این که مسجدسلیمان دروازه ورود مدرنیته بوده در ایران جای مناقشه است

جنبه های ایستایی فرهنگ را باید دور ریخت/ در این که مسجدسلیمان دروازه ورود مدرنیته بوده در ایران جای مناقشه است

اشاره: آنچه که انگیزه و سبب گفت و گو با لهراسب زنگنه را فراهم نمود، قطعه شعر MIS از سروده های این شاعر فرهیخته و منتقد ادبی در کتاب “مزامیر آپارتمانی” است. شعر بلند MIS و چند سروده دیگر در میان سروده های مزامیر آپارتمانی، شاعری با حس های نوستالژیک را نیز نشان می دهد، به نظر می رسد او با عنایت به اینکه از اندیشه و باورهای جهان مشمولی برخوردار است اما نگاه و اندیشه جهان وطنی را در عناصر و مفاهیم سرزمین زادبوم خویش جست و جو می کند و معتقد است: عناصر و باورهای پویا فرهنگ بومی را باید حفظ کرد و آنچه اعتقادات و آداب ناسازگار یک فرهنگ شناسایی شد می بایست دور ریخت و به تعبیری دیگر اندیشه و میراث قومی در عصر جهانی شدن فرهنگ ها باید بدون تعصب پالایش و پاستوریزه شود. وی عنوان می کند: فرهنگ بختیاری ها در دوره تحولات صنعت نفت این همزیستی را با مدرنیته تجربه نموده است. مشروح این گفت و گو در ذیل آمده است:

در برخی نقدها، شما را شاعر نوستالژیک گرا عنوان کرده اند .هرمز علی پور شاعر در مورد شعر و جهان بینی شما می گوید: هژمونی گفتمان انسان محور شعر زنگنه هم در تداعی فرهنگ قومی و هم در نگاه جهانشمولی این شاعر است. رگه های این نگاه و احساس نوستالژیک در برخی سروده هایتان وجود دارد. می خواهم بدانم نگاه و دغدغه شما به فرهنگ و اجتماع پیرامون زیست بومی که در آن رشد کرده اید چگونه است؟

پدرام عزیز این نگاه و نظر دوستان است. هرمز علی پور شاعری شناخته شده در کشور است. گرچه او منتقد نیست اما شعر را می شناسد. مسئله انسان محوری و حال و هوای نوستالژیک و گذشته همیشه با من است اما نمی خواهم از چیزی حرف بزنم که دیگر از مد روز افتاده. اما این حس و حال و حیرت از گذشته ای که از دست رفت و مقایسه امروز با نیم قرن که گذشت برای نسل ما هم لذت بار و هم آزار دهنده است بقول آن شاعر همولایتی همچون زخمی کهنه که بخارانی اش اما گفتمان سنت و مدرنیته دیگر تکراری شده و ما از این گفتمان می بایستی عبور کنیم. در جهانی که هویت ها تکه پاره شده. در همین کلانشهر خودمان که شهری کارگری و صنعتی است و مهاجرپذیر، تو اگر بخواهی کار کنی و بدنبال نواله ناگزیر سینه چاک دهی بایستی هر سال در یک آپارتمان و هر بار اسباب کشی و هم نفس شدن با آدم های رنگارنگ و غریب که هر کدام جهانی ویران شده دارند، مواجه می شوی. با خاطراتی تکه پاره زیست- بوم ما امروز از طبیعت حرف بیرون آمده و در اعماق روابط و مناسبات پیچیده آدمیان گم شده است. دیگر نمی توان از تضاد سنت و مدرن حرف زد. کنش های روزانه ما از تضادها و چالش های عمیق و وحشتناکی خبر می دهند که فرصت اندیشه را از ما گرفته اند. وقتی در هول و هراس پرداخت اقساط عقب مانده بانک در خیابان از زیر تابلو قصابی و کشتار روز رد می شوی با استرسی که اقساط بانک به جانت انداخته، در همان دم، تیزی چاقوی قصابی را روی رگ گردن خود حس می کنی. این ها چالش های زیست بوم ما است.

 این جدال سنت و مدرنیسم در شهری که شما در آن بالیدید، شهر موسوم به M.I.S که به دروازه ورود مدرنیته مشهور است در شعر M.I.S ابتدای کتاب مزامیر آپارتمانی مشاهده می شود. آیا زیست بوم در شعر شما صرفاً بیان یک نوستالژی است یا این که به دنبال یک آرمانخواهی هویتی و تحول خواهی هم هستید؟

بله من در شعر M.I.S که در ابتدای کتاب مزامیر آپارتمانی چاپ شده و بسیار از آن استقبال شد تاریخ فرهنگی و زیست مردم شهر مسجدسلیمان را سرودم در طی نیم قرن اخیر. اما در این مسئله که مسجدسلیمان دروازه ورود مدرنیته بوده در ایران جای مناقشه است. من بدون تعصب حرف می زنم و می دانم در این زمینه کمی غلو شده است. چون مبانی و مولفه های اساسی مدرنیته، پیش از این در تبریز و تهران وجود داشته. در نخستین سال های قرن ۱۹، یعنی حدود ۱۸۱۶ میلادی تکنولوژی چاپ وارد تبریز شد که اساس مدرنیته و مدنیت است، چاپ که بدنبال آن کتاب و روزنامه آمد. چند سال بعد بفاصله کمی پس از آن تلگراف آمد که ایران را از طریق هند و اروپا و جهان وصل می کرد و همینطور دارلفنون و اولین ورزش ها و روزنامه نگاری در تهران که در آن دوران، در خوزستان، ما نه امکانات داشتیم و نه هنوز موضوع نفت مطرح بود. اما آنچه مسلم است اینکه با ورود نفت و صنایع مربوط به آن و کمپانی های غربی؛ در مناسبات ایلیاتی و سنتی ما، تحولات و دگردیسی های عمیقی در انسان بختیاری به وجود آمد که تمام سلسله مراتب زندگی ما را شخم زد که پی آمد آن با ورود سینما و کتاب و روزنامه، تحولات بزرگی در زندگی و پوشاک و معیشت انسان بختیاری رخ داد که تا نسل های بعد موثر افتاد، وقتی نیاکان ما از مناسبات سنتی خویش کنده شده و گروه گروه جذب صنایع نفتی شدند. قدر مسلم اینکه نحوه پوشاک و خوراک و زبان محاوره و گفتمان آنها و نگاهشان به پیرامون وجهان جدید هم دچار دگرگونی گشت و آنها به سرعت با تغییرات و عناصر جدید تازه وارد کنار آمدند و جذب آن شدند و بقول سید علی صالحی شاعر، کوچ مردمان به تخته قاپو و یک جانشینی تبدیل شد و فرهنگ کوچ به کوچه استحاله پیدا کرد. کوچ ییلاق گرمسیر به کوچ فکری اهل قلم در نسل جدید نمایان شد و جوانانش بارمان و شعر و سینمای جهان ارتباط گرفتند و از طرفی رشد مناسبات کارگری و کارفرمایی، مفاهیم سندیکا و حقوق و بیمه کارگری را بدنبال داشت که موجب رشد گرایشات چپ و آوانگارد در نسل جدیدتر شد. یعنی بدون ورود صنایع نفت، هیچگاه این فرهنگ و اندیشه هم مجال ظهور و بروز پیدا نمی کرد.
 هویت تعاریف گوناگونی دارد گفتمان های هویت از نیم قرن گذشته تا به امروز چگونه بوده و امروز هویت از دید شاعران چگونه تعریف می شود؟

مقوله هایی مانند هویت و جهانی سازی، (گلوبالیزاسیون) globalisition مهاجرت و تشکیل خرده فرهنگها و پایان روایت های کلان و تکثر و تجزیه شدن در ذات جهان ما نهادینه شده. انگار هر کس گمشده ای دارد و آن دوری از اصل خویش است. گرچه فضای مجازی هم بر این دوری و جدایی آدمیان اثرات خویش را به جای گذاشته است. خوب مشخص است در زمانیکه هر کس زیر یک علم و بیرق، سینه می زند و از نژاد و دین و عشیره خود می گوید و وقتی ما به گذشته ای نه چندان دور برگردیم و مردمانی را مشاهده کنیم که اینچنین براختلافات و ویژگی های خود اصرار نمی کردند حسی از نوستالژیک و هستی های بر باد رفته در ما بوجود می آید که آزاردهنده است و هم شیرین. اما چه باید کرد؟
در قرن ۱۹ نیچه فریاد زد و همین اوضاع را پیشگویی کرده بود که مردمان در هر دوره ای وارد یک چرخه تکرار می شوند و بعد از آن چرخه و فرمان ها و شکست ها، همگان در می یابند که همه چیز فریب بوده و تا به خود بیایند چرخه و بازی دیگری شروع می شود که جز تخریب و ویرانی و فریب ندارد. امروز هویت خواهی و مهاجرت و خرده فرهنگ ها در هم تنیده شدند و ادبیات خود را بوجود می آورند. این یک دوران بی ثبات و گذرا است که باید دید حاصل آن چه خواهد بود؟ و چه ادبیاتی را تولید خواهد کرد؟

شما را شاعری دانستند در میانه شعر ناب و میترائیک که نظریه پردازان این دو حلقه بختیاری اند و روشنفکرانی آرمانخواه، شما از کاربرد عنوان شعر موج ناب بعنوان یک سوء تفاهم یاد کردید لطفاً توضیح دهید؟

چند سال پیش امید حلالی شاعر در ویژه نامه ای که با هزینه خودش برایم تدارک دید به همراه بختیاری اصل شاعر و منتقد و هرمز علی پور شاعر نقد و نظراتی را درباره شعرم نوشتند که بسیار زحمت کشیدند و مرا شرمنده کردند. اما آن ها فقط نظرشان را نوشتند. آقای حلالی هم مقاله ای نوشته بود با عنوان میانه که از شعرم صحبت کرده بود و آن را با گرایشاتی در میانه عرفان ومدرن و میانه شعر ناب و میترائیک معرفی کرد و شاید نخواست سوء تفاهمی پیش بیاید. اما نقد راستین که این مسائل عاطفی و رفاقت را نمی شناسد. من حلالی را دوست دارم بلحاظ شرافت حرفه ای روزنامه نگاری اش و اینکه آدم حلال زاده و نجیبی است. اما من با اسم و عنوانی که بر شعرم نهاده موافق نیستم. من اعتقادی به نحله سازی و تقسیم شعر به دهه فلان و شعر شمال و جنوب و تقسیمات جغرافیایی در ادبیات ندارم . این نامگذاری ها تنها انحراف از ادبیات راستین است و شلوغ کاری. حتی زنده یاد آتشی هم که اینهمه از اعتبارش صرف کردند که شعر ناب را نامگذاری کرده، بنده خدا در مصاحبه ای با سلحشور روزنامه نگار از این نامگذاری ابا می کرد و حتی کار خود را صحیح نمی دانست. این حرفها نباید برای کسی اعتبار و مجوز صادر کند. چون هنر راستین در اعماق جامعه است که مخاطب راستین خود را پیدا می کند. نه در جماعت دوستان همفکر. ماندگاری شعر و رمان با تائید دوستان حاصل نمی شود بلکه از ذات آن باز شناخته می شود.
شاعران زیست بوم چگونه می توانند در فرهنگ و هنر سرزمین خویش ساختار شکنی کنند تا از معضلات فرهنگی در مرحله گذار تاریخ عبور کنند؟

کسانی که به اسطوره ها پرداخته اند گمان دارند که امروز دیگر نمی توان مسیر تکنولوژی را سد کرد ما می توانیم سنت های ماندگار و پویای خود را حفظ کنیم و جنبه های ناسازگار و ایستای آن را دور بریزیم، تا با جهان و ملزومات آن به تعامل برسیم. در آینده ما هم ناچاریم در تمام زمینه های هنر و ادبیات و فرهنگ و توسعه، سوار بر این موج شویم و با آن همسو شویم و در این بازار مکاره هر کس کالای خود را جار بزند.
در دهکده جهانی امروز کسی نمی خواهد داشته های تو را به زور از تو بگیرد. و تو باید در این آشفته بازار هشلهف آنقدر چابک باشی تا بتوانی کالایت را عرضه کنی. در جمعه بازاری که همه می خواهند صدایشان شنیده شود.
اما در موقعیتی که پست مدرن اش نامیده اند شوربختانه عرصه هنرهای فردی محدود شده و گویی شعر و داستان به حاشیه رفته اند و تنها هنرهای گروهی مثل موسیقی و سینما به اوج رسیده اند و اینها هنرهایی اند که خود را با تکنولوژی و ملزومات آن وفق داده اند.
در مسیر جهانی شدن معتقدید بختیاری باید عناصر فرهنگی خود را با عناصر پست مدرنیسم تلفیق دهد تا میراث فرهنگی شان را حفظ کنند؟

درسته پدرام جان، در آستانه قرن ۱۶ و هزاره سوم از تاریخ میلادی همانطور که فیلسوفان و شاعرانش هشدار داده بودند جهان به سرعت دارد به سمت تکثر و تجزیه پیش می رود در هیج مقطعی از تاریخ، سراغ نداریم که انسان ها تا این حد بر وجه تمایز و اختلافات خود انگشت بگذارند. در تمام حوزه های علوم انسانی، دینی، نژادی و ملی و زبانی، گروه های فکری بر ویژگی ها و مشخصه های خود اصرار دارند. و اشتراکات انسانی تاکید ندارد. انگار تو گویی یک روز صبح همگان از خواب برخاسته اند تا هر کس ساز خود را در شیپور بنوازد. جوامع انسانی به سرعت به سمت انفراد می روند تا بقول اسپینوزا، مونادها و واحدهای تک سلولی را تکمیل کنند. البته از اوایل قرن ۲۰ که سرمایه، مرزهای ملی را در نوردید و به پدیده ای فراملی تبدیل شد دهکده جهانی مارشال مک لوهان هم در چشم انداز قرار گرفت.
تقسیم بندی های کلان ملی فروریخت، فرهنگ های کلان پاشیدند و خرده فرهنگ ها بوجود آمدند. در چنین حالتی خیلی زود، ادبیات مسئله را درک می کنند. در سالهای پیش رو، داستان نویسی، تقدیر نسلی را خواهد نوشت که در هر سلول آپارتمانی دختری یا پسری مجرد و تنها زندگی می کند و تشکیل خانواده و سفره اندازی در خانواده ایرانی به افسانه تبدیل خواهد شد. از طرفی موسیقی و سینما و فلسفه، به ادبیات وصل شده اند بطوریکه ما در دهه ۴۰ و ۵۰ در شعر و داستان فروغ و شاملو و گلشیری را داشتیم و امروز در قرن ۲۱ در سینما فرهادی را داریم که جای آنان را پر کرده و موسیقی خرده فرهنگ ها را داریم که به جای برنامه گلهای رنگارنگ نشسته است. چون هنر فردی در تهدید است. شما از عناصر بومی بختیاری پرسیدید بنظر شما چه عناصری از این فرهنگ قابلیت جهانی شدن و پتانسیل ماندگاری دارد. انسان بختیاری در نخستین مواجه اش با فرهنگ و صنایع غرب که چون میهمانی ناخوانده بر او آوار شدند اول دچار حیرت شد که ترانه قدیمی گلی جون نمادی از حیرت و گم گشتی او بود. که در برابر امواج جدید، هستی سنتی خویش را در خطر دید. اما در نهایت جذبه صنعت و نوآوری، بعد از استخراج نفت و امکانات آن او را فریفت و فرهنگ کوچ را رها کرد و در منازل مکعبی شرکتی آرام گرفت. نسل بعدی شورش اهل قلم بود که مدرنیته را هضم کرد و بلعید اما علیه آن هم برخاست. این تقدیر فاقد آگاهی و انتخاب آزاد بود پدران ما چیزی را انتخاب نکردند آنها فقط ناچار شدند که قدم در این راه بگذارند. البته این شرایط یک قرن اخیر محصولاتی هم داشت. در عرصه موسیقی استاد علاءالدین، این سفر سخت و خانه تکانی انسان بختیاری را در تغزل و حماسه سرود و البته شاعران و نویسندگان دیگر که هنرشان مدرن بود و در شعر و پژوهش از داراب افسر تا دکتر سریا داوودی.
البته تا پیش از یک قرن اخیر هم که نفت و مدرنیزاسیون نبود تفکر اسطوره ای دست و بال ما را بسته بود که پس از آنهمه جانفشانی و مبارزه برای آزادی در عصر مشروطه چیزی برداشت نکنیم. تفکر اسطوره ای می گوید بختیاری همواره تاج بخش بوده نه تا جدار از رستم شاهنامه که با تورانیان می جنگید و با پایان گرفتن جنگ دوباره به زراعت می پرداخت در سرزمین پدری و به قدرت و تاج کیانی کاری نداشت تا فریدون که کاوه را یاری داد اما بهنگام پیروزی همه چیز را رها کرد و به خانه بازگشت زیرا در خود لایق پادشاهی را ندید. تا اولاد بختیاری که از شرکت در قدرت سرباز زدند و مشروطه را رها کردند. که همان حکایت اسطوره ای تداوم داشت.
پس از انتشار کتاب تفنگ نُه دال از دکتر صالح پور، شما نگاه مثبتی به این اثر داشتید و یادداشتی هم در روزنامه بر آن نوشتید آیا این کتاب می تواند برداشت پست مدرن در یک فرهنگ بومی باشد؟

بله، ما به غلط آموخته ایم که در مواجهه با هر متن یا اثری نخست با پیش فرض ها و تئوری ادبی به خوانش می پردازیم تا ببینیم آن اثر در کدام تئوری جای می گیرد.
و این غلط است چون پیشاپیش بر آن اثر یک انگ می چسبانیم حال آنکه هر داستانی، چه تاریخی، چه حماسی، و چه عاشقانه، اول استقلال و شناسنامه دارد. ما بعوض آنکه یک تئوری و یا مکتب برای آن اثر دست و پا کنیم بایستی شناسه ها و مولفه ها و ویژگی های آن را از درون متن همان اثر استخراج نمائیم. نقد ادبی محصول متن ادبی است و نه بالعکس. عده ای در مواجهه با آثار دکتر صالح پور دچار سردرگمی شدند و به فکر افتادند که این داستان های تاریخی در کدام ژانر و سبک ادبی در تاریخ ادبیات جای می گیرند که ناچار خود و دیگران را به زحمت بیهوده می اندازند. ادبیات داستانی ما با رمان تاریخی آغاز شد درست در مقطعی که غبار تاخت و تازها از تن مشروطه و اسبان مشروطه تکانده شده بود به تاریخ پیش از ۱۳۰۰ شمسی و شروع حاکمیت پهلوی اول که جهان در آستانه گذرا بود. اما هر چه که بود ظهور رمان در ایران با تحول در نشر رونق روزنامه نگاری و مجله ارتباط داشت. نویسندگان و شاعران ما با شروع مدرنیته مشروطه خواهی همگان فرزندان و محصولات روزنامه نگاری و جراید هستند و داستان و رمان نویسی که با رمان تاریخی آغاز شد فرزند مطبوعات در ایران هستند. یحیی آریان پور در کتاب « از صبا تا نیما» رمان فارسی را زیر مجموعه نشر دسته بندی کرده بود و سالهای پیش از ۱۳۰۰ شمسی و آمدن پهلوی اول را مصادف با اوج روزنامه نگاری دانسته واز تاثیر مطبوعات آن دوره بر نثر ساده فارسی و فارسی سلیس و روان که به زبان محاوره نزدیک باشد سخن گفته است و اینکه نتیجه گیری کرده که نقد ادبی مدرن و داستان نویسی متجدد ما فرزند روزنامه نگاری اند.
دوره ای که طبقه ای جدید روشنفکران و تحصیل کردگان در راه بودند و روزنامه و کتاب از میان اشراف به میان توده ها آمد.
بله ما پیش از این دوران پیشینه رمان تاریخی را داریم. کسانی چون خسروی کرمانشاهی با کتاب شمس و طغری، شیخ موسی با کتاب عشقی و سلطنت که فتوحات کورش است. صنعتی زاده کرمانی با کتاب دام گستران که سرگذشت خونخواهی مزدک است که بعد به داستانهای طالبوف می رسیم کتاب احمد و مسالک المحسنین و مراغه ای (سیاحت نامه ابراهیم بیگ) که البته این داستان و رمان ها بدلیل تاریخی بودن به شکل حلقه ای مفقوده ماندند . البته در سال ۱۳۸۱ آقای کامران سپهران در مورد آغاز رمان تاریخی در ایران در ۱۳۰۰ شمسی مطلبی نوشته و رمان ها را بر بستر تاریخی و اجتماعی انتشارشان نشان می دهد. که چگونه رمان همپایی تحولات تاریخی و سیاسی مدرن و نهاد دولت ملی در ایران پا گرفت که رمان از جمع دربار و اشراف جدا شد ودر میان توده ها جا باز می کند و بعد یکی بود و یکی نبود جمال زاده و بوف کور هدایت که موج دوم است و داستان کوتاه. خیلی ها دوست ندارند از رمان صحبت کنند و داستان کوتاه را تنها نسخه درمان ادبیات فارسی می دانند. اما ظهور خالقان کلیدر، مدار صفر درجه و همه ماجراهای جلال آریان همیشه وزنه ای سنگین اند. کتاب تفنگ نُه دال دکتر صالح پور و آثار بعدی ایشان را باید خواند و بدون پیش داوری قانون و روشمندی آنها را کشف کرد و از متن بیرون کشید. داستان، گفتمانی درباره تجربه انسان و تعامل شان با یکدیگر است بهمین دلیل هر اثر ادبی در ذات خود ماهیتی مستقل دارد که خودش، خودش را توضیح می دهد.
در کتاب تفنگ نُه دال صالح پور از زبان تفنگ می شنوی که سالیان متمادی سرد وساکت در برهوت تهران در گوشه ای تاریک از اسلحه خانه، تنها و بی کس به حال خود رها شده و فرصت و توان هر غرشی از او سلب شده گویی این توئی و یا مولف است که به دور از زندگی مألوف خود و بی خبر از زادگاهش در چنبره زیستی جانکاه و حبس در محیطی به شدت پاستوریزه شده گرفتار است و از طرفی سرعت اینترنت و انفجار ماشین که تو را چهل تکه می کند وشور و حرارت زندگانی را از تو باز می ستاند و مجال هر گونه تفکر و زایشی را از تو دریغ می کند و تفنگ ۹ دال که روزگاری گرم و آتشین برگرده سوارش می غرید اکنون در جایی سرد و تاریک روزگار را سپری می کند و قادر به هیچ کاری نیست. همذات پنداری غریب و تکان دهنده ای میان یک تفنگ و آدمیان روان گسیخته و روان پریش که حالا دیگر بعد از سالیان متمادی تغییر هویت داده و تبدیل به موجود دیگری شده اند. دگرگونی نه، بلکه دگردیسی، که از گذشته خویش هیچ نام و نشانی ندارند انگار تفنگ، انگار مردم، انگار مولف …
البته اینجانب در آذرماه ۹۳ مطلبی نوشتم در باب کتاب تفنگ ۹ دال دکتر صالح پور بهمراه شعری که برایش سرودم که در روزنامه آستانه پارس ۱۰ آذر ۹۶ به چاپ رسید.
 ارتباط بین مزامیر عرفانی مانی و کتاب شعر شما بنام مزامیر آپارتمانی چیست؟

در مورد مقایسه عرفان و مزامیر مانی و بازسرایی این مزامیر در کتاب شعرم، صرفاً علاقه قلبی من و ارادت به انسانی بزرگ در حدود ۲۰۰۰ سال پیش آنچنان اندیشه والایی داشته که او را می توان در زمره اوصیا و عرفا قلمداد کرد ضمن اینکه اشعار عرفانی او همگی بازتاب ستم زمانه از سوی حاکمان وقت و متشرعین و حتی مغ های روحانی که بنام دین خودشان ستم روائی داشتند.
آن عرفان و نفی جسم و تن و اثبات پاکی و بی آلایشی روح و روان، نماد روشنی که مانی مدعی بود بازتاب مبارزه اجتماعی بود که ستمدیدگان گرسنه بر علیه شکمبارگان حاکم داشتند و وقتی مانی از نفی جسم و بی ارزشی جهان مادی و انکار خوشی و خوشباشی و ناپایداری لذات عالم و دنیا می گوید دقیقاً دارد به آن واقعیت اجتماعی و طبقاتی اشاره می کند که در آن دوران در جریان بود و از طرفی نوعی اعتراض مدنی و بدون خشونت بر علیه ستم هم بوده. درست شبیه چیزی که مارکس در مورد پرومته در زنجیر در اساطیر یونان باستان گفته یود که وقتی پرومته آتش را از خدای زئوس می رباید و به دست مردم میرساند و باعث خشم خدایان می گردد مارکس دارد از دانایی و رنج آگاهی سخن می گوید و آتش را همان دانایی دانسته که پرومته به مردم می دهد و عاقبت او را به زنجیر می کشند.
اما در مورد مانی؛ تاثیرات عرفان افلاطونی و نوافلاطونی و مزامیر انسانی مسیح بر اندیشه مانی غیرقابل انکار است اما در وجه تطبیقی آن عرفان مانی در نهایت به نفی جسم و تن می رسد که نمادی است از نفی امور مادی و قدرت و زرو زور و تزویر. چون زندگی میدان نبرد آشتی ناپذیر روشنی و تاریکی و جسم و روح و عین و ذهن است چیزی که مانی در نهایت پیروزی روان و روشنی و نور را نوید می دهد و بشر را ترغیب می کند تا خود را از اسارت زنجیرهای جسم خاکی رهایی بخشد. ۹~ اندیشه مانی امروزه کاربردی در زندگی انسان دارد؟

البته این اندیشه، بعد از ۲۰۰۰ سال که از آن گذشت کمی سخت است که آن را با همان مولفه ها در جهان امروز جستجو کنیم. شاید البته در عصر ما که انسان اینهمه از نظر روانی و عاطفی دست کاری شده و دچار پریشانی و دگردیسی گشته، کشف چنین درجه ای از عرفان مانی در وجود بشر امروز سخت باشد اما به حداقل هایی از یک اندیشه والا و انسان وارسته با معیارهای امروز می توان امید بست. شکلی از همدردی و هم اندیشی با آدمیانی که با ما و کنار ما زندگی می کنند. به شکلی که بتوان سختی ها و رنج های دوران را قابل تحمل تر کرد. از این جنبه و شاید حداقل نتوان از آن عرفان، در این دوره سخت تاریخی سخن گفت.
اگر در کتابم به این موضوع پرداخته ام از این زاویه بوده است، مانی در مزامیر خود می خواهد که انسان آهن خام را نه برای ساخت شمشیر و زره بلکه برای گاو آهن و خیش بکار گیرد.

گفت و گو : پدرام طاهری

درباره نویسنده

7595مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

تمام حقوق این سایت برای © 2019 باشگاه روزنامه نگاران مسجدسلیمان. محفوظ است.
ویرایش شده توسط سعید مرادی